
مصیب قادری بعد از ۱۲۰۴۵ روز خدمت خالصانه به دنیای بازنشستگی لبخند زد
قادری بعد از ۳۳ سال خدمت در آموزش و پرورش در کسوتهای آموزگاری، دبیری، مدیریت مدرسه در مقاطع مختلف، راهنمای تعلیماتی، بازرسی و معاونت اداره و …
امروز و در آستانه بازگشایی مدارس با این حرفه مقدس وداع و به دنیای بازنشستگی قدم می گذارد
استاد قادری دلنوشته ای دارد که نشان می دهد بازنشستگی هر چقدر هم شیرین باشد اما دل کندن از دانش آموزانی که عمر خود را صرف آموزش و تربیت آنان کرده است چندان هم آسان و شیرین نخواهد بود
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی است….
امروز برایم روزی به یاد ماندنی است .
نقطه عطفی در زندگی و حرکت در پیچی مهم و سرنوشت ساز از هزار راه زندگی ..
و امروز بعد از ۳۳ سال یعنی ۱۲۰۴۵ روز خدمت در نهاد مقدس تعلیم و تربیت بازنشسته می شوم.
۳۳ سال خدمت در آموزش و پرورش در کسوتهای آموزگاری، دبیری، مدیریت مدرسه در مقاطع مختلف، راهنمای تعلیماتی، بازرسی و معاونت اداره و … برایم به خیر و خوشی گذشت یعنی ۱۷۳۴۴۸۰۰ دقیقه مفید از عمرم را در بهترین و مقدس ترین و حیاتی ترین و ریشه دار ترین و فراگیر ترین نهاد اجتماعی و در میان گلهای باغ زندگی این جامعه عزیز و محترم ، ولی محروم نگاه داشته، گذرانیدم و به ندرت از این خدمتم گلایه داشتم.
گرفتاری ها و نابسامانی ها و تلخی های متعدد شخصی و محیط کاری، هیچ گاه نتوانست مرا از لذت این خدمت بی ریا باز بدارد .
هیچ مزدی در این همه مدت به اندازه سلام و برپاشدن سر کلاس توسط دانش اموزانم و لبخند رضایتمندی همکاران و ارباب رجوع نتوانست مرا به ادامه کارم تشویق کند.
یادداشت های زیادی از دانش اموزانم دارم و هر بار که انها را می خوانم تعریف و تمجید ها را به کناری می گذارم و بیشتر سراغ بخشی از خاطرات و یادداشت ها و نظر سنجی هایشان می رفتم که در انها دلی را رنجانده ام و با خود می گویم این دانش آموز الان کجاست تا مرا قصاص نماید ..
در اینجا بر خود واجب می دانم از همه عزیزان و بزرگان فرهنگی در دوران ابتدایی و راهنمایی و دبیرستانیم که با دلسوزی و زحمت فراوان و ایثار و خدمت صادقانه و بی ریای خود در پرورش علم وادب اینجانب تلاش نموده اند سپاسگزاری و قدر دانی نمایم .
دست همه انها را می بوسم و برای آنهایی که به دنیای ابدی سفر نموده اند طلب بخشش و عفو را از خداوند مهربان دارم ..
بسیار سخت است که عمری در جهت رودخانه احساس و عشقت حرکت کنی ولی به یک باره بخواهی مسیری را بر خلاف آن و درحالی که بسیاری از آرزوهایت در امتداد رودخانه زندگی در حال دور شدن از شماست، با دست و پا زدن حرکت کنی و با حسرت به گذشته هایت نگاه کنی …
هر سال در هر کدام از روز های هفته از مهر تا پایان سال تحصیلی، صبحم را با سلام و احوال پرسی دانش آموزانم آغاز می کردم و صدای دلنواز دانش آموزانم را که می گفتند : *برپا …. بوی گل آمد … بوی معلم امد……آقا سلام..*
و این بهترین و دل انگیز ترین ترانه روح نوازم در طول این سالهای خدمتم بود که هیچ گاه آن را فراموش نخواهم کرد .
و اینک که صدای مهر و مهربانی در ماه مهر به گوش می رسد من همچون قصه طوطی و بازرگان مولوی هستم که همه دوستان و همکاران و دانش اموزانم را در باغ و بوستان مدرسه و تعلیم و تربیت می بینم و قفس سخت قانون ۳۰ ساله بازنشستگی مرا از همراهی یاران و هم قطارانم باز داشته است و با خود خطاب به شما چنین زمزمه می کنم که :
*یاد آرید ای مهان زین مرغ زار یک صبوحی در میان مرغزار..*
امید وارم که مسئولین در سطح کلان به فرهنگ و تعلیم و تربیت و در یک کلام به نهاد مقدس آموزش و پرورش ، بیش از پیش اهمیت دهند و با ایجاد فضای تفاهم و مدارا و ایجاد امکانات مناسب ،شرایط اقتصادی و سیاسی و فرهنگی کشور را از طریق اموزش و پرورش بهبود دهند تا بتوانیم نسلی را تحویل اینده دهیم که از هر نظر شایسته و بایسته باشد .
حفظ حریم فرهنگ و علم و بسط اخلاق و محبت و رواج معنویت و ایجاد ساختار های مستحکم خانواده و احترام به قانون و پرهیز از خشونت ها و مشکلات اجتماعی و نگاه مثبت به اینده و تعامل بهتر با دنیای اطراف ، همه و همه در بستر یک نظام اموزش و پرورش مقتدر و پویا امکان پذیر است .
اما هیچ کدام از این دغدغه و نامهربانی ها برای من دلیلی بر کم کاری و به فراموش شدن رسالت انسانی و پیامبر گونه ام در طول سالهای گذشته نگشته است و بسیار بر خود می بالم که در اوج افتخار و شادابی و جوانی پای به میدان خدمت گذاشته ام و ۲۸ سال با تمام وجودم به خانواده بزرگ علم و فرهنگ این منطقه خدمت کردم و در اوج سربلندی و عزت و ارامش پای به دوران جدید زندگی خود یعنی دنیای بازنشستگی می گذارم .
دست همه دانش آموزانم را می بوسم و از همه آنها بخاطر کم کاری هایم و بعضا اخم ها و فریاد ها و یا نامهربانی هایم عذر خواهی می کنم و از همه انها طلب حلالیت دارم .
بر خود می بالم که هر کجا پای می گذارم و در هر اداره و محل کاری که می روم یک یا چند گل خوش بویی از شما را زیارت می کنم و شما با سلام و احترام ، خستگی را از تن و روحم می زدایید . درودتان باد .. برای همه شما ارزوی عزت و سربلندی و توفیق بیشتر در زندگی دارم .
و از طرف دیگر بر همه همکاران فرهنگی خود که در طول این سالهای گذشته با انها بودم و چون یک خانواده در کنار هم زندگی کردیم ،
درود می فرستم و برایشان ارزوی سلامتی و توفیق و سربلندی دارم و امید است که طلب حلالیت مرا بپذیرند.
یک بار دیگر، با ادب و احترام تمام، و کمال تواضع و فروتنی، از تمامی همشهریان عزیز و بزرگوارم (در فداغ و توابع، گراش، ارد، خلیلی، دیدهبان، عمادشهر)، دانشآموزان دلبندم و اولیاء شریفشان، همکاران ارجمندی که در طی این سنوات خدمت، افتخار همراهیشان را داشتهام تقاضای عفو و بخشش در قصور و تقصیرم را دارم و عاجزانه طلب حلالیت مینمایم.
آغاز: ۱۳۷۳/۰۷/۰۱ دبستان دلشاد ۲ عمادشهر
پایان: ۱۴۰۲/۰۶/۳۱ دبستان شهید رامیارپور گراش
کوچک همه شما مصیب قادری
جناب آقای مصیب قادری
اکنون که به افتخار بازنشستگی نایل آمده اید ، شایسته است از زحمات بی دریغ ، مساعی ارزشمند و اهتمام ویژه جنابعالی در طول مدت خدمت ، تشکر و قدردانی نموده، توفیق روز افزون شما و خانواده گرانقدرتان را از درگاه احدیت مسئلت نمائیم.
امید است در پرتو عنایات حق همواره در کلیه شئونات زندگی موفق و موید باشید
پایگاه خبری جنوب کشور «فداغ نیوز»















